
تومور من خیلی سریع درحال رشد بود وپذیرش بخشی ازکبد، آخرین امید بهبودو آخرین راهکار بود
اریک آبیدال ستاره فرانسوی باشگاه بارسلونا حدود یک سال پیش بود که
عمل پیوند کبد انجام داد و حالا بعد از سپری کردن روزهای سخت به میادین
ورزشی بازگشته؛ آن هم درکمال تعجب پزشکانش که آنها هم انتظار بازگشت او را
نداشتند. آبیدال در گفتگو با تی.اف وان از روزهای سختی که سپری کرده صحبت
کرده است شما را به خواندن صحبت های ارزشمند او دعوت می کنیم؛ صحبت هایی که
می تواند درس بزرگی به همه بدهد
متن این گفتگو را در دوقسمت برایتان آماده کرده ایم که دراینجا می توانید قسمت اول آن را مطالعه کنید
*اریک یک هفته پیش بود که تمام هواداران حاضر در ورزشگاه سرپا ایستاده بودند تا تورا تشویق کنند.چه حسی داشتی؟
حس عجیبی بود.این افتخار
بزرگی است که حس کنی که این همه آدم تورا دوست دارند.درآن لحظه به خیلی
چیزها فکرمی کردم؛ از جمله به نبردی که درطول این یک سال داشتم و به زندگی
پسرعمویم
*ازپسرعمویت بگو.تو
زیر پیراهنت، لباسی پوشیده بودی که رویش نوشته بود مرسی از پسرعمویم.می
دانیم که او کسی است که با اهدای نیمی از کبدش به تو، به تو زندگی دوباره
داد
بله.اگر او نبود،من الان
اینجا نبودم. تقدیربه این ترتیب بود که او ازنظر پزشکی می توانست بخشی از
کبدش را به من بدهد والان هردویمان درزندگی یکی ومتحد هستیم.من به لطف او
زندگی می کنم و او در درون من است (می خندد).این حس قوی ای است.
*اوبا این کار زندگی خودش راهم به خطر انداخت
دقیقا.خطربرای او بعنوان
اهدا کننده بیشتر از خطر برای من به عنوان دریافت کننده بود. اول نمی
خواستم این کار را بکنم.می ترسیدم که اتفاق بدی بیفتد ولی تومور من خیلی
سریع درحال رشد بود وپذیرش بخشی ازکبد، آخرین امید بهبودو آخرین راهکارم
بود.قشنگ یادم است که زمانی که همسرم از او پرسید که آیا موافق به انجام
این کار است یا نه، او بدون لحظه ای فکر قبول کرد. فوق العاده بود
*سرطان تو دوباره برگشت.خوب شده بودی ولی وقتی فهمیدی که این تومور برگشته چه حسی داشتی؟
اولین باری که از این
بیماری مطلع شدم، خیلی سخت تربود.چون اصلا هیچ اطلاعاتی درمورد سرطان
نداشتم. می دانید..کلمه سرطان خیلی سنگین است.
*اولین باری که جراح به تو گفت که سرطان داری وباید در طول یک هفته عمل شوی، خودت خواستی که عمل جراحی فردای همان روزانجام شود
بله.گفتم که نمی خواهم یک هفته صبر کنم.هرچه زودتر بهتر و دو روز بعد زیرتیغ جراحی رفتم
*ولی دفعه دوم به مشکلاتی برخوردی
بله.درنهایت صحبت از پیوند
کبد شد. 4 یا5 عمل جراحی در طول مدتی کوتاه.روزهای خیلی سختی بود ومن
19کیلو وزن کم کردم. من هیچ وقت قوی و هیکلی نبودم ولی درآن دوران بیش از
حدلاغر شده بودم
*هیچ وقت شد که امیدت رااز دست بدهی و به مرگ فکر کنی؟
نه.هیچ وقت. من خیلی به
خدااعتقاددارم و وقتی کسی به خدا ایمان داشته باشد، می داند که کیست که
درمورد همه چیز تصمیم گیری می کند.من خودم را یک انسان جنگنده می دانم ولی
خیلی سختی کشیدم. یادم می آید که دریک روز یکشنبه، حس کردم که دیگر نمی
توانم تحمل کنم. از پزشکان خواستم تا مرا به کما ببرند تا اینقدر عذاب
نکشم. فردای آن روز برای آخرین بار من را عمل کردند وزمانی که از اتاق عمل
بیرون آمدم، پزشکان به من گفتند که مایع زیادی در درون شکمم من جمع شده
بود وا زمن پرسیدند که چطور این همه درد را تحمل کردم